غزل شمارهٔ ۱۶۱۸

نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید

نامم ازگمشدگیها به شنیدن نرسید

زین خمستان هوس نشئهٔ وهمی داریم

که به تر، طیب دماغم نرسیدن نرسید

طبع آزاد مرا ز آفت دوران غم نیست

پیکر سرو ز پیری به خمیدن نرسید

بال معنی نکشد کوشش هر بی‌سر و پا

اشک را منصب بینش به دویدن نرسید