غزل شمارهٔ ۱۶۱۹

آخر ز سجده‌ ام عرق جبهه سر کشید

غواصی محیط ادب این‌ گهر کشید

چندانکه شور صبح قیامت شود بلند

امروز پنبه بایدم از گوش کر کشید

از بی‌بضاعتی به گدایی مثل شدم

چون‌حلقه ‌کاسهٔ تهی‌ا‌م دربه‌در کشید

جام‌ و شراب ‌محفل اسرار خامشی‌ است

خود را نهنگ حوصلهٔ شمع درکشید