غزل شمارهٔ ۱۷۴۶

بر آن شده‌ست دلم کآتشی بگیرانم

که هر کی او نمرد پیش تو بمیرانم

کمان عشق بدرم که تا بداند عقل

که بی‌نظیرم و سلطان بی‌نظیرانم

که رفت در نظر تو که بی‌نظیر نشد

مقام گنج شده‌ست این نهاد ویرانم

من از کجا و مباهات سلطنت ز کجا

فقیر فقرم و افتاده فقیرانم