غزل شمارهٔ ۱۶۴۱

دل خلوت اندیشهٔ یار است ببینید

این آینه در شغل چه‌کار است ببینید

زان پیش که بر خرمن ما برق فرو شد

آن شعله که امروز شرار است‌ ‌ببینید

در بحر چو گوهر نتوان چشم گشودن

امروز که‌ گوهر به کنار است ببینید

بر نسخهٔ هستی مپسندید تغافل

هرچند خطش جمله غباراست ببینید