غزل شمارهٔ ۱۶۵۰

ای شعله نهال از قلمت‌ گلشن ‌کاغذ

دود از خط مشکین تو در خرمن‌ کاغذ

خط نیست‌که‌گل‌کرد از آن‌کلک‌گهربار

برخاسته از شوق تو مو بر تن‌ کاغذ

با حسرت دل هیچ نپرداخت نگاهت

کاش آینه می‌داشت فرستادن کاغذ

لخت جگرم سد ره ناله نگردید

پنهان نشد این شعله به پیراهن کاغذ