غزل شمارهٔ ۱۶۶۴

جسم غافل را به اندوه رم فرصت چه‌کار

کاروان هر سو رود بر خویش می‌بالد غبار

عیش این‌گلشن دلیل طبع‌ خرسند است و بس

ورنه ازکس بیدماغی برنمی‌داردبهار

طاقت خودداری از امواج دریا برده‌اند

داد ما را عشق در بی‌اختیاری اختیار

همنوایی کو که از ما واکشد درد دلی

آب هم در ناله می‌آید به ذوق کوهسار