غزل شمارهٔ ۱۶۶۶

چیست هستی به آن همه آزار

گل چشمی و ناز صد مژه خار

عیش مزد خیال نومیدی‌ست

حسرتی خون کن و بهار انگار

نیست امروز قابل ترجیح

حلقهٔ صحبتی به حلقهٔ مار

در ترش‌رویی انفعالی هست

سرکه ناچار عطر آرد بار