غزل شمارهٔ ۱۶۷۲

ای هوس قطع نفس ‌کن ساعتی دنگم‌ گذار

بیخماری نیست مستی شیشه در سنگم‌گذار

بوی منت برنمی‌دارد دماغ همتم

از غرض بردار دست و بر دل تنگم‌ گذار

بیخودان محمل‌کش‌گرد دو عالم وحشتند

گر شکست دامنت بارست بر رنگم‌گذار

ای جنون عمریست می‌خواهم دلی خالی‌کنم

شیشه‌ام را بشکن و گوشی بر آهنگم‌ گذار