غزل شمارهٔ ۱۶۸۰

تا چند حسرت چمن و سایه‌های ابر

کو گریه‌ای ‌که خنده کنم بر هوای ابر

افراط عیش دهر ز کلفت گران‌ترست

دوش هوا پر آبله شد از ردای ابر

باید به روز عشرت مستان‌ گریستن

مژگان اگر به نم نرسانند جای ابر

زاهد مباش منکر تردامنان عشق

رحمت بهانه‌جوست در این لکه‌های ابر