غزل شمارهٔ ۱۶۸۶

از بس که زد خیال توام آب در نظر

مژگان شکسته‌ام ز رگ خواب در نظر

هر گوهری که در صدف دیده داشتم

از خجلت نثارتو شد آب در نظر

روز و شبم به عالم سیر خیال توست

خورشید در مقابل و مهتاب در نظر

تا کی در انتظار بهار تبسمت

شبنم صفت نمک زدن خواب در نظر