غزل شمارهٔ ۱۶۹۲

قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور

که نیست خانهٔ زنجیر بی‌صدا معمور

وجود عاریت آیینه‌دار تسلیم است

مخواه غیر خمیدن ز پیکر مزدور

محیط فال حبابی نزد ز هستی من

نماید آینه ‌ام را مگر سراب از دور

به یاد جلوه قناعت‌کن و فضول مباش

که سخت آینه ‌سوز است حسن خلوت طور