غزل شمارهٔ ۱۶۹۴

حکم دل دارد ز همواری سر و روی‌ گهر

جز به روی خود نغلتیده‌ست پهلوی‌گهر

خواه دنیا، خواه عقباگرد بیتاب دل است

بحر و ساحل ریشه‌گیر از تخم خودروی‌ گهر

ذوق جمعیت جهانی را به شور آورده است

در دماغ بحر افتاد ازکجا بوی‌گهر

خاک افسردن به فرق اعتبار خودسری

قطره بار دل‌کشد تاکی به نیروی‌گهر