غزل شمارهٔ ۱۷۰۲

ای قاصد تحقیق ز تسلیم مددگیر

هر چند رهت تا سر زانوست بلد گیر

فرصت اثر کاغذ آتش زده دارد

چشمی به خیال آب ده و عمر ابد گیر

پس از توگذشته‌ست غبار رم فرصت

زین مدّ امل آب به غربال و سبد گیر

بی مغزی از این بحر فتاده‌ست به ساحل

گیرم‌ گهرت آینه پرداخت ز بد گیر