غزل شمارهٔ ۱۷۱۷
کی رود از خاطر آشفتهام سودای ناز
مو به مویم ریشه دارد از خطش غوغای ناز
عرش پرواز است معنی تا زمینگیرست لفظ
اینقدر از عجز من قد میکشد بالای ناز
دل نه تنها از تغافل های سرشارش گداخت
حیرت آیینه هم خون است ز استغنای ناز
نیست ممکنگل کند زین پردهٔ عجز و غرور
عشق بیعرض نیاز و حسن بیایمای ناز