غزل شمارهٔ ۱۷۲۲

عمری خیال پخت سر گیر و دار مغز

زین جوز پوچ هیچ نشد آشکار مغز

در ستر حال‌ کسوت فقری ضرورت است

پیدا کند ز پوست مگر پرده‌دار مغز

زهر است الفت از نگه چشم خشمناک

بادام تلخ را ندهد اعتبار مغز

مخموری می آفت‌، نقدی‌ست‌هوش دار

کز سرگرانیت نشود سنگسار مغز