غزل شمارهٔ ۱۷۵۶

تا به جان مست عشق آن یارم

سرده باده‌های انوارم

هر دمی گر نه جان نو دهدم

ای دل از جان خویش بیزارم

گرد آن مه چو چرخ می گردم

پس دگر چیست در زمین کارم

بر سر کارگاه خوبی بود

سوزنش کرده‌ست چون تارم