غزل شمارهٔ ۱۷۳۵

کاروان ما نداردگردی از صوت جرس

صبح بر دوش شکست رنگ می‌بندد نفس

در ترازویی‌ که صبر عاشقان سنجیده‌اند

کوه اگر گردد تحمل نیست همسنگ عدس

آشیان دل پناه هرزه‌گردیهای ماست

خانهٔ آیینه دارد جای آرام نفس

در ادبگاه ظهور از منت دونان منال

شعله هم‌کاه ضعیفی می‌شود محتاج خس