غزل شمارهٔ ۱۷۵۷

همتم شد بلند و تدبیرم

جز به پیش تو من نمی‌میرم

تو دهانم گرفته‌ای که خموش

تو دهان گیر و من جهان گیرم

زان ز عالم ربوده‌ام حلقه

که به دست توست زنجیرم

پیر ما را ز سر جوان کرده‌ست

لاجرم هم جوان و هم پیرم