غزل شمارهٔ ۱۷۴۹

گره چو غنچه نباید زدن به تار نفس

فکندنی است ز سر چون حباب بار نفس

زمانه صد سحر از هر کنار می‌خندد

به ضبط کار تو و وضع استوار نفس

خوش آن زمان ‌که شوی در غبار کسوت عجز

چو شعله بر رگ گردن بلند بار نفس

اشاره‌ایست به اهل یقین ز چشم حباب

که دیده وانشود تا بود غبار نفس