غزل شمارهٔ ۱۸۰۶

مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش

پرواز سپردند به مقراض دو بالش

سرگشتگی ذره ز خورشید عیان است

ای غافل حالم نظری‌ کن به جمالش

در غنچهٔ دل رنگ بهار هوسی هست

ترسم که شکستن ندهد عرض کمالش

چون لاله به حسنی نرسد آینهٔ دل

تا داغ خیالت نشود زینت خالش