غزل شمارهٔ ۱۸۰۷

هرگه روم از خویش به سودای وصالش

توفان ‌کند از گرد رهم بوی خیالش

خواندند به‌کوثر ز لب یار حدیثی

از خجلت اظهار عرق‌کرد زلالش

رنگی‌که دمید از چمن وحشت امکان

بستند همان نامهٔ پرواز به‌بالش

از کلفت آیینهٔ عشاق حذر کن

بر جلوه اثر می‌کند افسون ملالش