غزل شمارهٔ ۱۸۰۹

عبارت مختصر تا کی سوال وصل پیغامش

مباد ای دشمن تحقیق از من بشنوی نامش

برهمن‌ گو ببر زنار و زاهد سبحه آتش‌زن

غرور ناز دارد بی‌نیاز از کفر و اسلامش

نگردانده‌ست اوراق تمنا انتظار من

هنوز این چشم قربانی مقشّر نیست بادامش

رهایی نیست مضمونی که ‌گرد خاطرم ‌گردد

ز خود غیر از گرفتاری برون افکندم از دامش