غزل شمارهٔ ۱۸۳۵

بی تو مشکل ‌کنم از خلق نهان جوهر خویش

اشک آیینهٔ یاس است ز چشم تر خویش

ساکنان سرکویت ز هوس ممتازند

خلد خواهد به عرق غوطه زد ازکوثر خویش

فطرت پست به‌کیفیت عالی نرسد

کس چو گل‌، آبله را جا ندهد بر سر خویش

عاشق و یاد رخ دوست‌که چشمش مرساد

خواجه و حسرت مال و غم‌گاو و خر خویش