غزل شمارهٔ ۱۸۳۹

اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش

توان شنید صدای ز دام جستن خویش

مقیم منزل تحقیق ‌گشتن آسان نیست

بده غبار دو عالم به باد جستن خویش

خموش گشتم و سیر بهار دل کردم

در بهشت ‌گشودم چو لب ز بستن خویش

به رنگ شمع در این انجمن جهانی را

به سر دواند هوای ز پا نشستن خویش