غزل شمارهٔ ۱۸۴۹

شده فهم مقصد عالمی زتلاش هرزه قدم غلط

ته پاست‌کعبه و دیر اگر نکنیم راه عدم غلط

به غبار مرحلهٔ هوس اثر نفس نشکافت‌کس

به‌کجا رسد پی لشکری ‌که‌ کند نشان علم غلط

نرسید محضر زندگی به ثبوت محکمهٔ یقین

که‌ گواه دعوی باطل تو دروغ بود و قسم غلط

ز صفای شیشه طلب پری ‌که ره یقین به‌ گمان بری

تو بر آب می‌فکنی تری من و تست هر دو بهم غلط