غزل شمارهٔ ۱۸۵۰

بر جنون نتوان شد از عقل ادب‌پرور محیط

سعی گوهر تا کجاها تنگ گیرد بر محیط

غیر بیکاری چه می‌آید ز دست مفلسان

نیست جز بر ناتوانی پیکر لاغر محیط

بهرهٔ آسایش دانا ز گردون روشن است

از حباب و موج دارد بالش و بستر محیط

صاف طبعان را به پستی می‌نشاند چرخ دون

با همه روشندلی درد است‌ گوهر در محیط