غزل شمارهٔ ۱۸۵۳

دارد از ضبط نفس طبع هوس پرور چه حظ

جز گرفتاری ز تاب رشته با گوهر چه حظ

داغ محرومی همان بند غرور سروریست

شمع را غیر از غم جانکاهی از افسر چه حظ

در هوای برگ‌ گل شبنم عبث خون می‌خورد

خواب چون نبود نصیب دیده از بستر چه حظ

گریه‌ات رنگی نبست از دیدهٔ حیران چه سود

بی می از کیفیت خمیازهٔ ساغر چه حظ