غزل شمارهٔ ۱۸۷۷

ما شهیدان را وضویی داده‌اند از آب تیغ

سجده آموز سر ما نیست جز محراب تیغ

چهره با خورشیدگشتن طاقت خفاش نیست

خیره می‌گردد نگاه بی‌جگر از آب تیغ

هر سری‌کز فکر ابروی‌ کجت‌ گردید خم

از گریبان غوطه زد در حلقهٔ‌ گرداب تیغ

دل ز مژگانهای شوخت هم بساط نشتر است

چشم حیران در خیال ابرویت همخواب تیغ