غزل شمارهٔ ۱۸۸۲

جای آن است‌که بالد گهر شان صدف

بحر در قطرگی اینجا شده مهمان صدف

عزلت از حادثهٔ دهر برون تاختن است

موج دریا نشود دست و گریبان صدف

نیست در عالم بی‌مطلبی اسباب دویی

دل صافیست همان دیدهٔ حیران صدف

ظرف بیتابی یک قطره ندارد این بحر

موج‌گوهر شو و میتاز به میدان صدف