غزل شمارهٔ ۱۸۹۰

رخ شرمگین توهیچگه به خیال ما نکند عرق

که دل از تپش نگدازد و نگه از حیا نکند عرق

به نیاز تحفهٔ یکدلی سبقی نبرده‌ام از وفا

که ز گرمجوشی خون من به‌ کف حیا نکند عرق

به لبم ز حاجت ناروا گرهی‌ست نم زدهٔ حیا

سررشتهٔ‌گله واکنم اگر آشنا نکند عرق

به غبار رنگ و هوای ‌گل نگه ستمزده اشک شد

کسی اینقدرکه پس هوس بدود چرا نکند عرق