غزل شمارهٔ ۱۹۰۴

رسانده‌ایم درین عرصهٔ خیال آهنگ

چو شمع ناوک آهی به شوخی پر رنگ

ز ناامیدی دلها دلت چه غم دارد

شکست ساغر و میناست طبل عشرت سنگ

شرابخانهٔ هستی که عشق ساقی اوست

بجز خیال حدوث و قدم ندارد بنگ

درین چمن همه با جیب خویش ساخته‌ایم

کسی ندید که ‌گل دامن ‌که داشت به چنگ