غزل شمارهٔ ۱۹۱۳

گر جنون جوشد به این تأثیر احسانش ز سنگ

شیشهٔ نشکسته باید خواست تاوانش ز سنگ

بر سر مجنون‌ کلاهی گر نباشد گو مباش

عزتی دیگر بود همچون نگیندانش ز سنگ

ناز پرورد خیال جور طفلانیم ما

سایه دارد بر سر خود خانه وبرانش ز سنگ

با نگاهش بر نیاید شوخی خواب‌ گران

چون شرر بگذشت آخر تیر مژگانش ز سنگ