غزل شمارهٔ ۱۹۱۵

ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل

خون در دل ما چند کند رنگ تغافل

امروز سواد خط آن لعل‌ که دارد

عینک ز حبابست به چشم قدح مل

بر دامن پاکت اثری نیست ز خونم

شبنم ته دندان نگرفته‌ست لب گل

عمریست‌ که‌ گم‌گشت در این قلزم نیرنگ

از موج و حباب انجمن دور و تسلسل