غزل شمارهٔ ۱۹۱۹

عشرت سالگره تا کی‌ات ای غفلت فال

رشته‌ای هست‌که لب می‌گزد ازگفتن سال

بگذر ای شمع ز تشویش زبان آرایی

کاروانهاست درین دشت خموشی دنبال

دعوی عشق و هوس عام فتاده‌ست اینجا

عالم ازکام و زبان عرصهٔ‌کوس است و دوال

دل سخت آینهٔ آتش‌ کبر و حسد است

تب این‌کوه بجز سنگ ندارد تبخال