غزل شمارهٔ ۱۹۳۳

تا چشم تو شد ساغر دوران تغافل

خون دو جهان ریخت به دامان تغافل

بر زخم که خواهی نمک افشاند که امروز

گل‌ کرده تبسم ز نمکدان تغافل

آنجا که تماشای تو منظور نظرهاست

چندین مژه چاکست گریبان تغافل

برگیست لبت از چمنستان تبسم

موجیست نگاه تو ز عمان تغافل