غزل شمارهٔ ۱۹۵۴

موج ما را شرم دریای‌ کرم

تا قیامت برنمی‌آرد ز نم

درکنار فطرت ما داد عشق

لوح محفوظ نفهمیدن رقم

سطری از خط جین ما نگاشت

سرنگونی بر نیامد از قلم

آسمانها سر به جیب فکر ماست

تاکجا بار امانت برد خم