غزل شمارهٔ ۱۹۶۰

صورت خود ز تو نشناخته‌ام

اینقدر آینه پرداخته‌ام

گر فروغی‌ست درین تیره بساط

رنگ شمعی‌ست که من باخته‌ام

رم آهو به غبارم نرسد

در قفای نگهی تاخته‌ام

دوری یار و صبوری ستم است

آبم از شرم که نگداخته‌ام