غزل شمارهٔ ۱۹۶۳

باز برخود تهمت عیشی چو بلبل بسته‌ام

آشیانی در سواد سایهٔ گل بسته‌ام

نسخهٔ آیینهٔ دل دستگاه حیرتست

چون نفس ناچار پیمان با تأمل بسته‌ام

بر تو تا روشن شود مضمون از خود رفتنم

نامهٔ آهی به بال نکهت‌ گل بسته‌ام

تا نفس باقیست باید بست در هر جا دلی

عالمی بر جلوه و من بر تغافل بسته‌ام