غزل شمارهٔ ۱۹۶۸
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کردهام
آه ازین یوسف که من در پیرهن گمکردهام
وحدت از یاد دویی اندوه کثرت میکند
در وطن ز اندیشهٔ غربت وطن گم کردهام
چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک
خویش را در نقش پای خویشتن گم کردهام
از زبان دیگران درد دلم باید شنید
کز ضعیفها چو نی راه سخن گم کردهام