غزل شمارهٔ ۱۹۷۲

پاکم از رنگ هوس تا به سجود آمده‌ام

بر سر سایه چو دیوار فرود آمده‌ام

آنقدر عجز سرشتم‌که ز یک عقده دل

نه فلک آبلهٔ پا به نمود آمده‌ام

حرف بیعانهٔ سودای امیدم هیهات

در زیانخانهٔ اندیشهٔ سود آمده‌ام

عمرها شدکه به‌کانون دل آتش زده‌اند

تا ز عبرت نفسی چند به دود آمده‌ام