غزل شمارهٔ ۱۹۷۹

عافیتها در مزاج پرفشان دزدیده‌ام

چون شرر در جیب پرواز آشیان دزدیده‌ام

بایدم از دیدهٔ تحقیق پنهان زیستن

ناتوانیها از آن موی میان دزدیده‌ام

با خیال عارضت خوابم چه سان آید به چشم

حلقهٔ زلف آنچه دارد من همان دزدیده‌ام

نیست گوشی کز تپشهای دلم آگاه نیست

چون جرس از سادگی جنس فغان دزدیده‌ام