غزل شمارهٔ ۱۹۸۴

از جراحت‌زار دل چیده‌ست دامان ناله‌ام

می‌رسد یعنی ز کوی گل‌فروشان ناله‌ام

دیده دردآلودهٔ محرومی دیدار کیست

کز شکست اشک می‌جوشد ز مژگان ناله‌ام

همعنان درد دل عمریست از خود می‌روم

نسبتی دارد به آن سرو خرامان ناله‌ام

دید و وادیدم برون پردهٔ رنگ‌ست و بس

هر کجا باشم چه پیدا و چه پنهان ناله‌ام