غزل شمارهٔ ۱۹۸۵

در جنون گر نگسلد پیمان فرمان ناله‌ام

بعد ازین‌، این نه فلک گوی است و چوگان ناله‌ام

هر نگه مدّی به خون پیچیدهٔ صد آرزوست

هوش کو تا بشنود از چشم حیران ناله‌ام

مستی ِ حسن و جنون ِ عشق از جام ِ من است

در گلستان رنگم و در عندلیبان ناله‌ام

بس‌که خون آرزو در پردهٔ دل ریختم

گر چه زخمی بود هر جا شدنمایان ناله‌ام