غزل شمارهٔ ۱۹۹۸

یاد من کردی به سامان‌گشت ناز هستی‌ام

نام دل بردی قیامت کرد ساز هستی‌ام

تخم عجزم پرتنک سرمایهٔ نشو و نماست

سجده‌ای می‌دانم و بس نو نیاز هستی‌ام

تنگ ظرفی احتیاطم ورنه مانند حباب

بحر می‌بالد زآغوش گداز هستی‌ام

همچو شمعم هر نگه داغی دگر ایجاد کرد

اینقدر یارب که فرمود امتیاز هستی‌ام