غزل شمارهٔ ۲۰۰۵

بی حوصلگی‌کرد درین بزم ‌کبابم

چون اشک نگون ساغر یک جرعه شرابم

پامال هوسهای جهانم چه توان‌کرد

مخمل نی‌ام اما سر هر موست به خوابم

بنیاد من آب و گل تشخیص ندارد

از دور نمایند مگر همچو سرابم

آن روزکه چون شعله به خود چشم‌گشودم

برچهره ز خاکستر خود بود گلابم