غزل شمارهٔ ۲۰۰۸

از بسکه چون نگه زتحیر لبالبم

یک پر زدن به ناله نداده‌ست جا لبم

جرأت مباد منکر عجز سپند من

کم نیست اینکه سرمه کشید از صدا لبم

صد رنگ ناله در قفس یأس می‌تپد

کو گوش رغبتی‌ که شود نغمه‌زا لبم

کلفت نقاب عافیت غنچه می‌درد

ترسم فشار دل ‌کند از هم جدا لبم