غزل شمارهٔ ۲۰۵۱

می‌رسد گویند باز آن آفتاب صبحدم

صبح‌کی خواهد دمید ای من خراب صبحدم

ناله یکسر نغمهٔ ساز شب اندوه ماست

دیدهٔ‌گریان همان جام شراب صبحدم

تخم اشکی چند در چاک جگر افشانده‌ایم

نیست جنس شبنم ما غیر باب صبحدم

یاد تیغت بست چشم انتظار زخم ما

می‌برد خمیازه از مخمور آب صبحدم