غزل شمارهٔ ۲۰۵۵

زبن باغ همچو شبنم رنج خیال بردم

هرکس طراوتی برد من انفعال بردم

ماه از تمامی اینجا آرایش کلف داشت

من نیز رنج فطرت بهر ملال بردم

در دیر نا امیدی دل آتشی نیفروخت

آخر به دوش حسرت چون شب زگال بردم

داد دل از عزیزان‌کس بیش ازاین چه خواهد

در مجلس‌کری چند فریاد لال بردم