غزل شمارهٔ ۲۰۵۷

نه دنیا دیدم و نی سوی عقبا چشم وا کردم

غباری پیش رویم بود نذر پشت پا کردم

شبی سیر خیال آن حنایی نقش پا کردم

گریبانها پر از کیفیت برگ حنا کردم

به استقبال شوقش از غبار وادی امکان

گذشتم آنقدر از خویش هم رو بر قفا کردم

نشان دل نجستم‌ کوشش تحقیق شد باطل

برون زین پرده هر تیری‌ که افکندم خطا کردم