غزل شمارهٔ ۲۰۶۰

هنرها عرضه دادم با صفای دل حسد کردم

ز جوش جوهر این آیینه را آخر نمد کردم

امل در عالم بیخواست بر هم زد حقیقت را

ز عقبا مزد نیکی خواستم غافل که بد کردم

ره مقصد نمی‌گردید طی بی سعی برگشتن

ز گرد همت رو بر قفا تازی بلد کردم

به اقبال دل از صد بحر گوهر باج می‌گیرد

سرشکی را که چون مژگان نیاز دست رد کردم